تبليغاتX
شب برفی

شب برفی

...؟!!

دلتنگم ، دلتنگ از روزگار ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 15:58  توسط شب برفی  | 

صاحب فندوق ...

آرزوي صدا ، اين بود كه يه روز صدفو مي‌ديد . يعني چه شكلي ميتونه باشه؟ صدا رو كه نميشه با چشم ديد، مگه با گوش . اما صدف ديدنيه كاش صدا رو هم ميشد ببينن.صدا فكر ميكنه صدف قد بلند باشه، آخه همه ديدنش....!!

يعني از صدا بهتره ...

يعني الان اون با فندوق دوست شده . آخه صاحب فندوق مگه اجازه ميده كه كسي جاي صدا رو بگيره ...

نميدونم...

 

آخ ببخشيد قول داده بودم ديگه نگم نميدونم.... يادم رفته بود ديگه نميگم نميدونم قول ميدم...

 

يه صدا مي تونه فندوقو باز كنه يه صدف چطور؟ مي تونه ولي بايد بكوبه تو سر فندوق، آخه اونطوري دردش مياد. اما يه صدا اگه انرژيش زياد باشه با گرماش در فندوقو باز ميكنه اونطوري ديگه فندوق دردش نمياد. تازه اينطوري صاحب فندوق خوشحال ميشه. خنده ها و شادي  صاحب فندوقو نمي شه با هيچي عوض كرد. به هرحال خوش بحال اوني كه صاحب فندوق بذاره با فندوقش دوست بشه. فكر كنم صاحب فندوق به صدا اين اجازه رو بده اما آخه اونايي كه صدا رو نمي بينن و گوششون هم از اين صداها پره ميذارن؟ فقط ميدونم صدا خدا رو داره، مطمئنم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 11:50  توسط شب برفی  | 

حكمت خدا ....

آنچه از نظر كرم ابريشم پايان زندگي است، از نظر پروانه آغاز زندگي است!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط شب برفی  | 

 

 خدا ...

          آن حس زيبايي است كه در تاريكي صحرا، زماني كه هراس مرگ مي‌دزدد سكوتت را، يكي مثل نسيم دشت مي‌گويد:

                                       كنارت هستم اي تنها ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:29  توسط شب برفی  | 

چه کسی ...!؟

 

چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :‌

 

_ همه کس ،

_ يک کسي ،

_ هر کسي    ،

_ هيچ کس .

 

کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که  يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي  مي توانست اين کار را بکند ،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد .

 

يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.

 

سرانجام داستان اين طوري تمام شد  که هر کسي   يک کسي  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که  همه کس مي توانست انجام بدهد .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:22  توسط شب برفی  | 

ماجرای دوستی نور و خاک

وقتي كه نور وارد خونه خاك ميشه براي اين مياد كه خونه رو براش نوراني كنه و هدفش والاست و حاضره براي راحتي و رشد خاك هر كاري بكنه ....

ولي اين خاك هم مي دونه كه در حد نور نيست ، مي دونه كه نور متعاليه نه خاك ....

اما اينو بايد يه جوري بهش بفهمونه ، طوري كه نور نشكنه ... پس تصميم ميگيره با ذاتش كه (سردي هستش) طوري كه نور نشكنه بلكه با تجربه و هدفي والاتر، از اين خاك خيلي راحت بگذره و خونه خاك برتر ديگه اي  رو نوراني بكنه ، آخه اون نوره و ذاتش گرماست و نمي تونه خاكهاي برتر ديگه رو كه لايق نور هستند رو گرما نبخشه و نوراني نكنه ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:27  توسط شب برفی  | 

از خزونی (ستایش)(نظرات شما)

بار خدایا به تو پناه می برم از کوچک دیدن خلاف و معصیت و بزرگ داشتن و زیاد انگاشتن فرمانبری و اطاعت...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:33  توسط شب برفی  | 

عطر گل محمدی به مشام می رسد ....

 

ولادت استوارترين پاسبان راستي و درستي، پيشواي با فرّ و جاه مسلمين حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه وآله و صادق آل محمد مبارك باد

 

امشب چه صلاي رحمتي مي آيد

با شور و نداي احمــــدي مي آيد

 

از باغ نبوتش شمــــيم صلـــوات

چون بوي گل محمـــــدي مي آيد

 

 

اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

 

يا محمد قربون تو و اهل بيتت، خودت همه جوونا رو كمك كن ، شرمنده ام كه چيزي بلد نيستم از تو بگم كه گوياي بزرگواري تو باشه .....

فقط مي تونم خواستار لعنت خدا براي دشمنانت باشم و كساني كه سعي در خدشه دار كردن چهره نوراني ات را دارند كه گرچه با اين كار فقط وجه خودشان را خراب كرده اند نه وجه شما رو كه خود غافلند

آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 13:6  توسط شب برفی  | 

با عرض تبريک به مناسبت ولادت پيامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)

من بنده ام را يكي دو شب به خودم دعوت مي كنم و با او خلوتي مي گذارم ، او از جا برمي خيزد و تمام وجودش را در حضور مي بيند اما رفته رفته به يك رخوت و سستي و غرور كه مي رسد در همين حال كه فكر مي كند دارد به من نزديك مي شود در واقع از من دور شده و به خود دل بسته است ، در اين مرحله او را يكي دو شب خواب مي كنم او از خودش بيزار مي شود و در اين هجران و محروميت به من نزديك مي شود و مي فهمد كه آن حالتها از او نبوده ، اگر از او بود به اختيار او مي بود آنگاه غرور از بين مي رود .

(حديث قدسي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:17  توسط شب برفی  | 

تولد بهار

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (عليه السلام )

خوشا به حال كسايي كه امروز تو حرم امام رضا (عليه السلام ) هستند ....

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حَوِّل حالنا الی احسن الحال

 

 

هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه‌ها روييدن آغاز كرده‌اند، رودها رفتن و شكوفه‌ها سر زدن و جوانه‌ها شكفتن، يعني نوروز. بي شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب از نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است

 دکتر علي شريعتي

 

بيايد موقع سال تحويل همديگه رو توي دعاهامون فراموش نكنيم ، اميدوارم سال جديد سالي همراه با موفقيت براي همه دوستان باشه

و از لطف همه دوستان بي نهايت ممنونم و خوشحالم از داشتن تك تك دوستهاي اينترنتي ام

 

خدايا كمكمون كن،  سعي كنيم ما نيز اخلاق بهاري داشته باشيم همانند بهار شكوفا و پر از عطر هاي بهاري باشيم و شكوفه هاي مهرباني خود را به پاي هم بريزيم و عطر تنمان مشام ديگران را بنوازد ...

                                      

                                                    اللهم عجل لولیک الفرج

 

آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 14:9  توسط شب برفی  |