چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :
_ همه کس ،
_ يک کسي ،
_ هر کسي ،
_ هيچ کس .
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي مي توانست اين کار را بکند ، اما هيچ کس اين کار را نکرد .
يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هر کسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد .

وقتي كه نور وارد خونه خاك ميشه براي اين مياد كه خونه رو براش نوراني كنه و هدفش والاست و حاضره براي راحتي و رشد خاك هر كاري بكنه ....
ولي اين خاك هم مي دونه كه در حد نور نيست ، مي دونه كه نور متعاليه نه خاك ....
اما اينو بايد يه جوري بهش بفهمونه ، طوري كه نور نشكنه ... پس تصميم ميگيره با ذاتش كه (سردي هستش) طوري كه نور نشكنه بلكه با تجربه و هدفي والاتر، از اين خاك خيلي راحت بگذره و خونه خاك برتر ديگه اي رو نوراني بكنه ، آخه اون نوره و ذاتش گرماست و نمي تونه خاكهاي برتر ديگه رو كه لايق نور هستند رو گرما نبخشه و نوراني نكنه ....


ولادت استوارترين پاسبان راستي و درستي، پيشواي با فرّ و جاه مسلمين حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه وآله و صادق آل محمد مبارك باد
امشب چه صلاي رحمتي مي آيد
با شور و نداي احمــــدي مي آيد
از باغ نبوتش شمــــيم صلـــوات
چون بوي گل محمـــــدي مي آيد
اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم
يا محمد قربون تو و اهل بيتت، خودت همه جوونا رو كمك كن ، شرمنده ام كه چيزي بلد نيستم از تو بگم كه گوياي بزرگواري تو باشه .....
فقط مي تونم خواستار لعنت خدا براي دشمنانت باشم و كساني كه سعي در خدشه دار كردن چهره نوراني ات را دارند كه گرچه با اين كار فقط وجه خودشان را خراب كرده اند نه وجه شما رو كه خود غافلند
آمين يا رب العالمين

من بنده ام را يكي دو شب به خودم دعوت مي كنم و با او خلوتي مي گذارم ، او از جا برمي خيزد و تمام وجودش را در حضور مي بيند اما رفته رفته به يك رخوت و سستي و غرور كه مي رسد در همين حال كه فكر مي كند دارد به من نزديك مي شود در واقع از من دور شده و به خود دل بسته است ، در اين مرحله او را يكي دو شب خواب مي كنم او از خودش بيزار مي شود و در اين هجران و محروميت به من نزديك مي شود و مي فهمد كه آن حالتها از او نبوده ، اگر از او بود به اختيار او مي بود آنگاه غرور از بين مي رود .
(حديث قدسي)

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (عليه السلام )
خوشا به حال كسايي كه امروز تو حرم امام رضا (عليه السلام ) هستند ....
بسم الله الرحمن الرحيم
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حَوِّل حالنا الی احسن الحال
هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزهها روييدن آغاز كردهاند، رودها رفتن و شكوفهها سر زدن و جوانهها شكفتن، يعني نوروز. بي شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب از نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است
دکتر علي شريعتي
بيايد موقع سال تحويل همديگه رو توي دعاهامون فراموش نكنيم ، اميدوارم سال جديد سالي همراه با موفقيت براي همه دوستان باشه
و از لطف همه دوستان بي نهايت ممنونم و خوشحالم از داشتن تك تك دوستهاي اينترنتي ام
خدايا كمكمون كن، سعي كنيم ما نيز اخلاق بهاري داشته باشيم همانند بهار شكوفا و پر از عطر هاي بهاري باشيم و شكوفه هاي مهرباني خود را به پاي هم بريزيم و عطر تنمان مشام ديگران را بنوازد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
آمين يا رب العالمين

خدايا لعنت كن نخستين ستمگري را كه به زور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسي كه او را در اين زور و ستم پيروي كرد .
(زيارت عاشورا)
یه اربعین دیگه اومد و رفت. خدایا کمکمون کن تا بتونیم حرمت خون سیدالشهدا رو پاس بداریم و پیرو هدف امام حسین(امر به معروف و نهی از منکر) از آفریدن واقعه کربلا باشیم. كه ما هر چه داريم از اوست....
آمين یا رب العالمین

... يواش يواش همه چيز داره برام روشن مي شه .حتي وزن كارها رو هم مي تونم حس كنم .مثل رانندگي توي تاريكي در كوهستان مي مونه : فقط بايد نگاهت رو به جايي بندازي كه نور ماشين روشن كرده .به همون چند متر جلو ماشين . به چپ و راست جاده نبايد نگاه كني . بايد فرمان رو بچسبي و فقط به چند متر جلو سپر نگاه كني . با كسي نبايد حرفي چيزي بزني . چيزي نبايد گوش بدي . آن پخش لعنتي ماشين رو هم بايد خفش كني تا حواست رو پرت نكنه . به مزخرفات راديو هم نبايد گوش بدي . بايد هر چي توي اون خراب شده ي پايين كوه مي گذشته فراموش كني .اگه اين طور ادامه بدي يواش يواش پيچ ها ي سخت خودشون رو نشونت مي دن و هيچ خطري هم در كار نيست اما اگه بخواي به فكر چيزاي ديگه باشي خوب معلومه كه هيچ غلطي نمي توني بكني . يا مي افتي ته دره يا مي كوبي توي كوه .... !
روي ماه خداوند را ببوس از مصطفي مستور
(كه برگزيده جشنواره قلم زرين شده )

حتماً يادت هست كه بعد از اون موقع كه دستمو گرفتي و به من آرامش رو هديه دادي يه روز از تو خواستم كه كمكم كني كه آرامشمو به ديگران هم هديه بدم و تو رو فرياد بزنم
و حالا بعد از 1 سال از داشتن اون آرزو، اين وبلاگو توسط يكي از دوستام بهم هديه دادي...
و با اين كار به من گفتي اين قلم و كاغذ و يه دنياي مجازي كه آرامشتو به ديگران هم هديه بدي و ... ببينم چي كار مي كني؟......
اما امروز وقتي داشتم با يكي از دوستام حرف مي زدم ، به نتيجه هاي زيادي رسيدم ، اينكه من توي فرياد زدن تو و حسم نسبت به تو، گه گاهي شيطون خيلي ماهرانه تو وجودم رسوخ كرده و باعث شده كه بعضي از نوشته هام بوي خلوص رو نده، بلكه بوي غرور و به رخ كشيدن قلم و اطلاعاتمو بده !!!!
فقط مي تونم بگم شرمنده ...!!!!!!!!
"غرور" همون چيزي كه تا حالا باعث نا آرامي من بوده ، ولي از اون سال به بعد اون آرامشو ،نرم نرم به من بخشيدي .
كمكم كن ،نه، كمكمون كن كه اين غرور لعنتي كه باعث مي شه ما از خودمون و اطرافيانمون و از همه مهمتر از خود تو دور بشيم تو رفتار و كردار و پندارمون نباشه
دوست عزيزم ازت ممنونم كه منو متوجه كردي ،هيچ وقت اين محبت تو رو فراموش نمي كنم ،
البته گرچه مي دونم خواست تو بوده كه دوستم منو متوجه غرورم كنه؛ شكرت
به خاطر داشتن همچين دوستايي كه ايرادهامو بهم مي گن ممنونم و از اينكه قدرت تحمل پذيرش انتقاد و ايرادهامو بهم دادي بيشتر ممنونم .
خدايا مي شه ازت بخوام كه تعداد اين دوستا رو براي همه ما آدما زياد كني چون واقعاً كه اين دوستا نعمتن .
شكرت، به خاطر همه چيز ممنونم

پی نوشت:ممنون از لطف همه شما. و دوست عزیزی که خودتونو از وهم تا فهم معرفی کردید منتظر هستم و ممنون که قابل می دونید.






